
چن وقت پیش بود؟شاید یه سال یا بیشتر.یکی از دوستام بهم زنگ زد.گفت فردا شب یه کنسرته میای بریم؟یه پسره س کاره تلفیقی میکنه.شنیدم کارش خوبه.
نمیتونستم.حتی اسم این پسرو نشنیده بودم.
چن ماه بعدش مثه سگ پشیمون بودم.
حالا دیگه میشناختمش.خوبم میشناختمش.ندیده بودمش اما با آهنگاش عشق بازی کرده بودم.زندگی کرده بودم.
اما کم کم خراب کرد.همه چیو خراب کرد.با جاهایی مصاحبه کرد که نباید میکرد.حرفایی زد که نباید میزد .بیش از حد معروف شد.شاید خودخواهیه من بود که بهم بر میخورد که بعضیا نامجوی منو گوش بدن.بعد سالها ...
باهاش قهر کردم.دیگه بهش گوش ندادم.دلم واسش تنگ میشد اما باهاش قهر بودم.فرصتی پیش اومد تا با یکی از دوستام بریم پیشش.اما راهی نداشت.من باهاش قهر بودم.
.
.
.
حالا رفته. . .
انقد دلم براش تنگ شد که بدون اینکه پلی کنم صدای عربده رعد آساش تو گوشم پیچید... گفتا من ان ترنجم...
و دلم تنگ شد واسه چهچهه دقیقه 11:34 چشمی و صد نم که هنوزم با شنیدنش مو رو تنم سیخ میشه.
امروز تمام بعد از ظهر به هم میپیچیدیم، بعد مدتها بازم باهاش ارضا شدم.
No comments:
Post a Comment