Tuesday, September 25, 2007

که اینطور


آه که اینطور

سر رسید دفتر روز است نه شب

عشق سودای شبانه است که دراز است و قلندر پیدا

جان به جان آفرین تسلیم نمی شود

بازگشت همه به سوی او نیست

آه پس که اینطور

دست به قنداق نمیرود

تفنگ غلاف میشود

جهان اصلا نمیچرخد

راه هم نمیرود

روز به شب نمینشیند

بهرام گور از پله بالا نمیرود

آهو بدست هیچ کس آرام نیست

غزل در کوچه روانه نیست

معشوق همیشه پابرجاست

تکرار نمیشود همه چیز

شب وصل قبل از تولد نیست

عقل یک لاستیک فرسوده نیست گیر کرده در گل و لای

مغز نیست یک مخابرات متروکه

آه که اینطور

Thursday, September 20, 2007

درخشش ابدی یک ذهن پاک


سلام نفس

سلام.نفس؟؟؟

سعید به نظرت من احمقم؟

وقتی حرفای احمقانه میزنی آره

تو که هنوز جوجه دکتری

مغزت پر از دُملهای چرکیه

بهتر از اینه که بوی پهنش همه رو خفه کنه

از کی تا حالا ژان پل گوتیه بوی پهن میده؟

چرا میگن همشهری کین بهترین فیلمه تاریخ سینماس؟

قول بده تا هر وقت تونستی نفس من بمونی

اینهمه من از دست تو ناراحت شدم یه بارم تو بشو

پیشنهاد اولش که رد بشه پیشنهاد دومی در کار نخواهد بود

یادت باشه هر کسی فقط یه بار فرصت داره منو ناراحت کنه فقط یه بار

یه پیشنهادی بهش میدم که نتونه رد کنه

همین روزاس که کله یه اسب تو تخت خوابم پیدا بشه

از جون من چی میخوای؟

میخوام بکشمت پایین

از کجا؟از عرش از ملکوت اعلا.میخوام به همه بگم که شیادی

من؟من که تو ملکوت اعلا نیستم.از جون من چی میخوای؟منه بیچاره حتی وجود ندارم.

حالا میخوای خودتو واسه من بگیری؟

ای شاشیدم تو اون سورئالیسمی که تو طرفدارشی

معلومه که فاطمه فاطمه اس.نکنه فک کردی ممکنه فاطمه رو با اقدس اشتباه بگیرم احمق

تی سی یادت نره

نه کاری باهات ندارم.

بدرود



Wednesday, September 19, 2007

نامجو،نامجوی من


چن وقت پیش بود؟شاید یه سال یا بیشتر.یکی از دوستام بهم زنگ زد.گفت فردا شب یه کنسرته میای بریم؟یه پسره س کاره تلفیقی میکنه.شنیدم کارش خوبه.
نمیتونستم.حتی اسم این پسرو نشنیده بودم.

چن ماه بعدش مثه سگ پشیمون بودم.

حالا دیگه میشناختمش.خوبم میشناختمش.ندیده بودمش اما با آهنگاش عشق بازی کرده بودم.زندگی کرده بودم.

اما کم کم خراب کرد.همه چیو خراب کرد.با جاهایی مصاحبه کرد که نباید میکرد.حرفایی زد که نباید میزد .بیش از حد معروف شد.شاید خودخواهیه من بود که بهم بر میخورد که بعضیا نامجوی منو گوش بدن.بعد سالها ...

باهاش قهر کردم.دیگه بهش گوش ندادم.دلم واسش تنگ میشد اما باهاش قهر بودم.فرصتی پیش اومد تا با یکی از دوستام بریم پیشش.اما راهی نداشت.من باهاش قهر بودم.

.

.

.

حالا رفته. . .

انقد دلم براش تنگ شد که بدون اینکه پلی کنم صدای عربده رعد آساش تو گوشم پیچید... گفتا من ان ترنجم...

و دلم تنگ شد واسه چهچهه دقیقه 11:34 چشمی و صد نم که هنوزم با شنیدنش مو رو تنم سیخ میشه.

امروز تمام بعد از ظهر به هم میپیچیدیم، بعد مدتها بازم باهاش ارضا شدم.